همراه تني چند از شاگردانم وارد يك مجلس شدم. همگان پيش پاي من بلند شدندي و احترام زياد كردندي. اما عدّهاي از صوفيان در گوشهي مجلس بودند كه خود را به نديدن زدند و به احترام ما بلند نشدند.
با شاگردان در گوشهاي نشستيم. يكي گفت: استاد شنگولالعلما چيزي بگوييد تا دلمان شاد شود.
به ديوار اشاره كردم و گفتم: آنجا يك ترك است. بياييد همه به آن ترك بخنديم.
با ديدن ترك همگان خنديدند و شادي بسيار كردندي.
يكي ديگر از شاگردان كه ترك ديوار به آن زيبايي را نديده بود و حواسش همچنان در پي صوفيان بود گفت: گويا صوفيان احترام گذاشتن نميدانند.
من: اين نقص است كه توقع داري همه به تو احترام گذارند.
شاگرد: از چه رو؟
من: من احب ان يتمثل له الرجال قياما فليتبوأ مقعده من النار. هر كه دوست دارد مردم در برابرش بايستند جايگاه خود را در آتش قرار داده. (نصايح پيامبر(ص) به ابوذر، مكارمالاخلاق)
شاگرد: استاد عجب نصيحت ارزشمندي گفتيد. بگذاريد پيراهن خود را جري دهم و ره كوي و برزن پيش گيرم.
من: آيا منظورت از جري، تام و جري ميباشد؟
شاگرد: خير. منظورم از جر، پاره كردن بودندي.
من: اين را مكن. چون در زمانهاي آينده لباس پاره پوره مُد خواهد شد.
شاگرد: باشد. جر نميدهم.
يكي ديگر از شاگردان گفت: شايد آن صوفيان استاد ما را نميشناسند.
من: چه بهتر كه نشناسند. گمنامي بسي بهتر است.
شاگرد: از چه رو؟
من: محبوبترين بندگان نزد خداوند پرهيزگاران گمنامند همانان كه هرگاه غايب شوند كسي جويايشان نميشود و وقتي حضور دارند ناشناختهاند. آنان پيشوايان هدايتند و چراغهاي دانش. (كنزالعمال5947)
شاگرد: استاد من نيز گمنامي را بسيار دوست دارم. گاهي شبانه به صفحات مجازي مردم ميروم و براي آناني كه كامنت(نظر) ندارند و از جهت كامنتي فقيرند، به صورت ناشناس نظر ميگذارم.
من: عجب.
دقايقي چند در آن مجلس مانديم و همگي بيرون رفتيم.
موقع خروج متوجه شدم يكي از شاگردان شلوار جيني زاغارت با كفشي اسپورت و آنتيك پوشيده است كه توجه همگان را جلب كند
.
من: تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لا يُريدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ (قصص83) آن سراى آخرت را براى كسانى قرار مى دهيم كه در زمين خواستار برترى و فساد نيستند، و فرجام [خوش ] از آنِ پرهيزگاران است. (قصص83) در مجمعالبيان در توضيح اين آيه از اميرمؤمنان على(ع) گفته شده: ان لرجل ليعجبه ان يكون شراك نعله اجود من شراك نعل صاحبه فيدخل تحتها!: گاه مىشود كه انسان از اين لذت ميبرد كه بند كفش او از بند كفش دوستش بهتر باشد و به خاطر همين داخل تحت اين آيه مىشود، (چرا كه اين هم شاخه كوچكى از برتريجوئى است !)
بعد از شنيدن اين حديث، او متحول شد و لباسي چون همهي مردم پوشيد.
جهیزیه گران جهت در آوردن چشم فامیل ماشین شاسی بلند جهت بریدن کف دوستان عروسی آنچنانی جهت پز جلوی جمع و... همه نمونه های دیگر خودبرتربینی مربوط به آیه می تواند باشد
برچسب:
نویسنده: رضا موسویپور
تاريخ: چهارشنبه
17 شهريور
1395 ساعت: 2:54