در همین هنگام ناگهان مردی جوان بر ما وارد شد و پرسید: جناب استادالعلما به داد من برسید، من عاشق دختری پولدار و باایمان شدهام، در حالی که خود فقیرم. چه کنم؟
من چون خوشحالان گفتم: اصل ایمان است مثلا ازدواج پیامبر(ص) و ...
که ناگهان استاد با پایش رو پایم کوبید.![]()
![]()
و بلند گفتم: آی
جوان: چه شد؟!
من: هیچ. فقط میخواستم بگویم آی در زبان فرنگ یعنی من.![]()
جوان: عجبا. آی I یعنی من. چه حکمتها و چه اشاراتی میدانید.![]()
استادالعلما: کمی از آن بانو برایم بگو.
جوان: او سوار خیل المسومهی خود میشود و به کلاس قرآن میرود. در خانه کارهای هنری میکند. آخر هفتهها معمولا با خانواده به باغشان میرود. مسافرت را بسیار دوست دارد. من شرایطم را گفتهام او هم قبول کرده است. کمی میترسم، آیا ازدواج بنمایم؟
استادالعلما: با او ازدواج نکنی بهتر است.
من: چرا آخر؟ کمی تامل کنیم.
استادالعلما: تو اصلا میدانی خیل المسومه چیست؟
من: نمی دانم.![]()
استادالعلما: وقتی میگویم قرآن نمیخوانی قبول کن. خیل المسومه یعنی اسب شاسی بلند. زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنينَ وَ الْقَناطيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ ...(آلعمران14) دوستىِ خواستنيها[ى گوناگون ] از: زنان و پسران و اموال فراوان از زر و سيم و اسب هاى نشاندار و.... برای مردم زینت داده شده است...(آلعمران14)
من: ولی استاد او کلاس قرآن میرود. پیامبر(ص) هم با حضرت خدیجه(س) که از ایشان بسیار غنیتر بود، ازدواج کردند. معیار برتری تقواست. إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُم که آن دختر هم معلوم است که قرآنخوان است..
استادالعلما: دانستن قرآن با عمل به قرآن تفاوت دارد. آن دختر قرآن را میداند اما از کجا معلوم بتواند عمل کند. در ازدواج علاوه بر ایمان و اخلاق، سبک زندگی هم مهم است. آیا اگر پدر دختر از دامادش حمایت نکرد، آن دختر میتواند ناگهان از اسب شاسی بلند تغییر سبک بدهد و سوار اسب عمومی شود؟ یا میتواند کمتر سوار اسبب شود؟![]()
من: اسبب دیگر چیست؟
استادالعلما: اسبب همان اسنپ است اما با اسب یا درواقع کالسکه بیسیم است.![]()
من: آهان.
استادالعلما: سبک زندگی حضرت خدیجه(س)چه سبکی بود؟ غنی بود اما کار تجارت میکرد و سختیهای تجارت را کشیده بود. نازپروده نبود. اگر هم فرض کنیم زندگی مرفه داشت قادر به تغییر سبک زندگی و ساده زندگی کردن بود. و نکته مهم دیگر کریم بودن ایشان و منت نگذاشتن و کمتوقع بودن از ویژگی های ایشان بود آیا این ویژگیها در این دختر هست؟
حدیث: هر زنى كه شوهر را در نفقه به آنچه قدرت ندارد وادارد، خداوند هيچ عمل او را نپذيرد، مگر آنكه توبه كند، و از اين روش بازگردد، و از شوهر به قدر قدرت او بخواهد. حدیث دو: اگر زنى همه زر و سيم زمين را به خانه شوهر برد، و روزى بر او منت نهد كه: تو كى هستى؟! مال ها و اثاث خانه از من است، اعمال خيرش نابود شود، مگر آنكه توبه كند و از شوهر عذر بخواهد. (مكارم الأخلاقترجمه مير باقرى ج 1ص385)
آیا تو مطمینی آن بانو با سبک زندگی نازپرورده، بتواند تغییر سبک به ساده دهد، منت نگذارد و کمتوقع باشد؟ ایمانی بسیار قوی میخواهد. آیا ایمان او معمولی است یا بسیار قوی؟
من: استاد حالا من حدیثی مینمایم که شما قانع شوید.
استادالعلما: بنمای.
من: في حديث عن أبي جعفر عليه السّلام: ... فإنّ رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله قال: إذا جاءكم من ترضون خلقه و دينه فزوّجوه إلّا تفعلوه تكن فتنة في الأرض و فساد كبير. در حديثى از امام باقر (ع) نقل شده است كه رسول خدا (ص) فرمود: هر گاه كسى كه از اخلاق و دين او راضى هستيد نزد شما آمد، به او همسر دهيد. اگر چنين نكنيد روى زمين فتنه و فساد بزرگى به وقوع خواهد پيوست. (الوسائل 14/ 51 الكافي 5/ 327)![]()
استادالعلما: این حدیث درست است. اما حدیث را نباید تک دید. و تمرکز اصلی حدیث روی پدردختر است نه خواستگار. و شاید در کلمه دین سبک زندگی اسلامی و ساده نهفته باشد. ![]()
مرد باید بتواند حداقلهایی را در حد سبک زندگی آن دختر تهیه کند. که به این حداقلها در حد سبک زندگی، عدالت گویند. اگر توانایی رعایت عدالت با همسر معمولی را ندارد، سراغ همسری از طبقهی پایینتر (ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ) مثلا پایین شهر برود که بتواند عدالت را رعایت کند.... فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُوا فَواحِدَةً أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ ذلِكَ أَدْنى أَلاَّ تَعُولُوا (نساء3).... پس اگر بيم داريد كه به عدالت رفتار نكنيد، يك همسر يا ملک یمین[بگیرید]. اين [خوددارى ] نزديكتر است تا به ستم گراييد[و بيهوده عيال وار گرديد]. (نساء3)
دخترنازپروده سختی نکشیده را باید یکی مثل خودش بگیرد. شما لازم نیست فداکاری کنی. من با تو توی چادر هم زندگی میکنم را همه میگویند خیالت راحت. اما فقط آن که ایمان و جهان بینی قوی دارد میتواند روی حرفش بماند. وگرنه نازپروده بعد از اینکه وارد چادر شد اول میگوید به جای کولر، اسپیلت باشد. بعد میگوید آیفون تصویری بر روی چادر نصب شود، بعد میگوید من جلوی فامیل پولدارم خجالت میکشم برویم داخل چادر دوازده نفره. بعد هم میگوید چادر من کنار چادر مادرشوهر نباشد. این ایرادات به خاطر سبک زندگی راحتی بوده که قبلا داشته است.
نمی تواند بدون روغن کنجد و روغن زیتون و مصرف نسکافه و گوشت گوسفندی و تمرین یوگا و... زنده بماند.
سبک او سوسولی است و نماز شب هم می خواند. و بدون این سبک هم زندگی را نمی تواند تحمل کند. او یکی شبیه خود را می خواهد.
بالاخره وضع خواستگاری که پنج سال زحمت کشیده و پول جمع کرده با پدر دختری که سی سال پول جمع کرده قطعا یک اندازه نیست. و در اکثر موارد خواستگار وضع مالی پایینتر از پدر دختر دارد. اما دیگر تفاوت از آسمان تا زمین نباشد و دختر هم جهانبینی مالیاش قرآنی باشد نه حرف مردم.![]()
دختر و پسر وقتی مستقل میشوند، شرایط زندگی سختتر و مسولیتها بیشتر میشود اما خدا کمک میکند..... إِنْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ (نور32) ....اگر تنگدستند، خداوند آنان را از فضل خويش بى نياز خواهد كرد، و خدا گشايشگر داناست. (نور32) دخترپولدار با ایمان بااخلاق با سبک زندگی سختی کشیده باشد، ازدواج کن. نازپروده است ازدواج نکن.
من: تا کنون از این زاویه نگاه نکرده بودم.
و آن جوان قانع شد و رفت.
همراه استاد روانهی مسجد شدم.
در راه ناگهان با یک جوان خام برخورد کردم.
او گفت: اوهوی چشمت را باز کن.
من: تو خودت چشمت را باز کن.
استادالعلما محکم زد توی سرم.
آن جوان خندید و رفت.
من: آخر چرا؟
استادالعلما: چون جوانش خام نبود و نیم پز بود و تو به خوانندگان گفتی خام بود.
در ضمن تنظیمات عزت و ذلتت به هم ریخته بود، خواستم به تنظیمات کارخانه باز گردد.
من: یعنی چه؟!
استادالعلما: مردان یک عزت و یک ذلت دارند و بانوان دو عزت و دو ذلت. با درجات متفاوت.
و بعد استاد ساکت شد.
من: خب ادامهاش را بگویید.
استادالعلما: ادامهاش را بگویم طولانی میشود خوانندگان اعتراض میکنند.![]()
من: شما بگویید من خودم با خوانندگان صحبت میکنم راضی شوند.
استادالعلما: نمیشود. بعدا میگویم.
من: ای بابا. برای من بگویید من خودم در مطلب بعدی برای خوانندگان میگویم.![]()
استادالعلما: نمی شود. بعدا میگویم.
من: من از فضولی بمیرم چه کسی جوابگو است.
استادالعلما: من خود جواب گویم روی قبرت مینویسم شهید ذوالفضول.![]()
استاد العلما: مطلب را باید جداگانه و مفصل بگویم وگرنه بانوان اوکنیو را می فرستند سراغمان.
من: خب ما هم جومونگ را داریم غصه نخورید.
استاد العلما:همین که گفتم ادامه در آینده
استاد و من عید را تبریک می گوییم![]()
برچسب:
نویسنده: رضا موسویپور