خرید بک لینک

هرچی سعی می کنم کوتاه بنویسم از قبل بلند تر می شه.
پیش استادالعلما رفتم و گفتم: استاد من آمدهام تا در خدمت شما مراحل سلوک را طی بنمایم.
استادالعلما: تو اکنون آمادهی نماییدن نیستی. اگر بنمایی نمایت خراب میشود. مصالح گران است و درست کردن نما کاری است بس دشوار.
شنگولالعلما: استاد! من شنگولالعلما هستم. مرا دست کم نگیرید.
استادالعلما: باشد. هر اشتباهی که انجام دادی یک پس گردنی میخوری؟
من: چرا؟
استادالعلما: برای اینکه هم ادب شوی و هم صدایش باعث خنده و شادی خوانندگان میشود. این شرط من است.
من: ای استادالعلمای کلک! خوانندگان که صدایش را نمیشوند.
استادالعلما: ادب لطفا. بالاخره که میتوانند صدایش را تصور کنند.
من: باشد.
استادالعلما: اولین مرحله سیر و سلوک صمت و سکوت است.
صمت و جوع و سهر و عزلت و ذکر به دوام
ناتمامان جهان را کند این پنج تمام
خداوند دوگوش داده و یک زبان. پس بیشتر گوش بده و کمتر حرف بزن. شاید بتوان گفت قدرت ماندگاری از طریق گوش بیشتر از چشم است. برای همین در آیه زیر اول سمع آمده است بعد بصر. و شاید بتوان گفت: دریافت رزق معنوی از طریق سمع بیشتر است. پس همواره گوش خود را به موعظه عادت بده. قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ أَمَّنْ يَمْلِكُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ ...(یونس31) بگو: كيست كه از آسمان و زمين به شما روزى مى بخشد؟ يا كيست كه حاكم بر گوش و ديدگان است؟ ...(یونس31)
علی(ع) به یکی از یارانش می فرمایند: مرا موعظه(نصیحت) کن. عرض میکند: یا علی من که باشم که بتوانم شما را موعظه کنم. امام میفرماید: در شنیدن اثری هست که در دانستن نیست. (شهیدمطهری،دهگفتار،ص224)
برای همین گاهی مراجع در مراسمات عزاداری، با اینکه خود عالمند سخنران دعوت میکنند.
من: باشد فهمیدم. زین پس سیدی بزرگان سخن را تهیه مینمایم و هر شب گوش میدهم و درسهایم را بلند بلند میخوانم.
استادالعلما: سیدی هنوز اختراع نشده است. رادیو معارف گوش فرا ده.
من: وقتی سیدی هنوز اختراع نشده، رادیو معارف اختراع شده است؟!
و بلند بلند خندیم که استاد یک پس گردنی به من زد.
من: آخر چرا؟
استادالعلما: احترام بزرگتر واجب است. وقتی بزرگتر سهوا حرف اشتباهی میزند، اشتباه او را به رویش نیاور. سکوت یادت نرود. فکر کن، بعد حرف بزن. وقتی پدر یا مادرت به جای ساندوچ میگوید سانجوید، نخند. احترام نگه دار. وقتی به واتسآپ میگویند سافتاب، نخند. احترام نگه دار.
من: باشد. فهمیدم.
استادالعلما: صمت و سکوت با هم فرق دارد و در حدیث زیر تفاوت آمده است. صمت خاموشی پایدار است و سکوت خاموشی از سخن گفتن در زمان خاص. آهنگ متن عربی حدیث نشان میدهد، گفتار حضرت علی(ع) است.
وَ بَخْ بَخْ لِعَالِمٍ عَمِلَ فَجَدَّ- وَ خَافَ الْبَيَاتَ فَأَعَدَّ وَ اسْتَعَدَّ- إِنْ سُئِلَ نَصَحَ وَ إِنْ تُرِكَ صَمَتَ- كَلَامُهُ صَوَابٌ وَ سُكُوتُهُ مِنْ غَيْرِ عِيٍّ جَوَابٌ. و به به دانشمندى كه عمل و كوشش دارد و ميترسد از قبر، آماده ى آن مى شود. و اگر از او بپرسند جواب مى دهد و گر نه خاموش(صمت) است. سخنش درست و خاموشى(سکوت) او براى ناتوانى از جواب نيست. (بحار ج 74 ص241)
صمت بدون تفکر و مدیریت خودگویی به درد نمیخورد. برای همین اول گوش را گفتم و بعد صمت. تو در خاموشی خود باید فکر مفید داشته باشی در آیات و روایات و .... در سخنرانیهایی که گوش دادهای در خلقت آسمان و زمین و ... تفکر کن.
وگرنه مشغول خودگویی منفی میشوی. چرا فلان کس به من سلام نکرد؟ چرا فلانی به من تعارف نکرد؟ چرا خانهام کوچک است؟ چرا همسرم غرغر میکند؟ و هی زرت اندر زرت مینشینی و فکر چرت اندر پرت میکنی. بانوانی که گاهی دلشان میخواهد قوم شوهر را با بیل نوازشی چند دهند، برای این است که اوقات بیکاری دارند و خودگویی منفی. و مجردی که به سمت شهوت میرود برای این است که اوقات بیکاری دارد و خودگویی شهوی. یعنی صمت بیتفکر مفید، خطرناک است.
وَ مِنْ ذَلِكَ قَوْلُهُ ع كُلُّ قَوْلٍ لَيْسَ لِلَّهِ فِيهِ ذِكْرٌ فَلَغْوٌ وَ كُلُّ صَمْتٍ لَيْسَ فِيهِ فِكْرٌ فَسَهْوٌ وَ كُلُّ نَظَرٍ لَيْسَ فِيهِ اعْتِبَارٌ فَلَهْو. و از سخنان آن حضرت است كه فرمود: هر گفتارى كه ذكر خدا در آن نباشد (و خدا در آن ياد نشود) آن گفتار لغو و بيهوده است، و هر خاموشى(صمت) كه انديشه در آن نباشد، غفلت و فراموشى است، و هر نگاه كردنى كه پند و عبرت در آن نباشد سرگرمى بيهوده است. (الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج 1، ص 298)
من: باشد فهمیدم. اول فکر مفید، دوم صمت، سوم سکوت به موقع.
استادالعلما: از فردا آموزش عملی تو آغاز میشود اکنون به خانه برو و فردا بحضور.
من: بحضور یعنی چه؟
استادالعلما: یعنی بیا.
من: باشد.
فردا با سر شکسته به نزد استاد رفتم.
استادالعلما: چرا سرت شکسته است.
من: به نزد نامزد خویش در منزل پدرشان رفتم و صمت را اجرا کردم اما نمیدانم ناگهان چرا با ته کفش بر وسط سر من زد.
استادالعلما خندهای کرد و گفت:

برچسب: نویسنده: رضا موسوی‌پور تاريخ: شنبه 1 تير 1398 ساعت: 2:46

صفحه بندی