خرید بک لینک
من به همراه دوستم آقای جوگیر از منزل بیرون آمدیم که ناگه با کیسهای زباله بد بو جلوی درب مواجه شدیم.
عدهی کثیری از پشهها روی زبالهها مشغول پایکوبی بودند. و ظاهرا از فرصت استفاده کرده بودند و یک مراسم عروسی هم برگزار بود.
توی مراسم همهی پشهها نشسته بودند و فقط دستهایشان را به هم میمالیدند. خب شما که بلد نیستی دست بزنی نرو عروسی.
و خواهشا فقط در حد همان دست بماند و وارد مراحل بعدی نشوید.
من ضمن تبریک به آن دو نوخرزهره نوشکفته به همه زوجهای جوان توصیه میکنم. ساده بگیرید و ساده زندگی کنید. مثل همین دو پشهی جوان.
جوگیر: اه اه چه بوی بدی. امروز چه روز گندی بشود.
من: بهبه امروز حتما روز خوبی است. امروز حتما زبالههای درونمان را بیرون مینماییم.
جوگیر: بله.
من: بلـــــــــه.
مقداری که از خانه دور شدیم باران گرفت.
جوگیر: بدبخت شدیم. الان مثل پلنگ آبکشیده میشویم.
من: معمولا مثل موش آب کشیده میشوندها!
جوگیر: کسی که ما را نمیبیند بگذار جلوی خوانندها کلاس بگذارم
من: آهان. باشد.
جوگیر: الان باران میآید مثل پلنگ تو گل گیر میکنیم. نه اسب دربست گیر میآید و نه حتی الاغ. الان باز کرایه الاغ میرود بالا.
من: بهبه باز هم بوی باران و خاک آب خورده، وَ هُوَ الَّذي يُنَزِّلُ الْغَيْثَ مِنْ بَعْدِ ما قَنَطُوا ...(شوری28) و اوست كسى كه باران را-پس از آنكه [مردم ] نوميد شدند- فرود مى آورد...(شوری28) امروز حتما دیگر روز خوبی است.
جوگیر: چرا من هرچه میگویم تو هی زرتی میزنی اندر ذوقم.
من: من اندر ذوق تو نمیزنم فقط تفال به خیر میزنم که خیر بشود.
جوگیر: یعنی چه؟
من: قالُوا طائِرُكُمْ مَعَكُمْ أَ إِنْ ذُكِّرْتُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ (یس19) [رسولان ] گفتند: «شومىِ شما با خود شماست. آيا اگر شما را پند دهند[باز كفر مى ورزيد؟ نه!] بلكه شما قومى اسرافكاريد.» (یس19)
فال بد زدن مثلا بگوییم فلانی بدقدم است یا مثلا اگر کلاغ قارقار کند حتما اتفاق بد میافتد. اینها یا درجاتی از شرک است یا درجاتی از کفر. چرا؟ چون چیز یا کسی را بیشتر از خدا یا مستقل از خدا منشا اثر دانستهای. الطیرۀ شرک(بحار،ج55،ص322) و یا کفر است چرا؟ چون از رحمت خدا ناامید شدهای و معتقدی حتما اتفاق بد میافتد. ... لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكافِرُونَ (یوسف87) .... زيرا جز گروه كافران كسى از رحمت خدا نوميد نمى شود.» (یوسف87)
فال بد زدن کفاره دارد. کفارهاش توکل برخداوند است. کفارۀ الطیرۀ التوکل (کافی،ج8،ص198) توکل یعنی اینکه: .... وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْ ءٍ قَدْراً (طلاق3)... هر كس بر خدا توکل كند او براى وى بس است. خدا فرمانش را به انجام رساننده است. به راستى خدا براى هر چيزى اندازه اى مقرّر كرده است. (طلاق3)
ممکن است کسی بگوید من خودم بارها امتحان کردم هر بار کلاغ قاقار کرده اتفاق بدی افتاده است. باید گفت: طائِرُكُمْ مَعَكُمْ . چون فال بد میزنی بد میشود. فال خوب بزنی خوب میشود. فال تو با خود توست. طائِرُكُمْ مَعَكُمْ
امام صادق(ع) الطیرۀ علی ما تجعلها ان هونتها تهونت و ان شددتها تشددت و ان لم تجعلها شیئا لم تکن شیئا. فال بد اثرش به همان اندازه است که آن را میپذیری. اگر آن را سبک بگیری کم اثر خواهد بود و اگر آن را محکم بگیری پر اثر میشود، و اگر به آن اعتنا نکنی، هیچ اثری نخواهد داشت.(تفسیرنمونه جلد6ص319)
برای همین میگویند بعد از خواب دیدن تعبیر خیر کن و برای هر کسی تعریف نکن.
تفالوا بالخیر تجدوه. کارها را فال نیک بگیرید تا آن را بیابید. مثلا پیامبر(ص) در صلح هدیبیه از اسم نماینده (سهیل بن عمرو) استفاده کردند و گفتند: من از نام سهیل تفال خیر میزنم که کار برای شما سهل و آسان میشود. (تفسیرنمونه جلد6ص318) یا پیامبر(ص) به خسروپرویز نامه نوشتند و او را به اسلام دعوت کردند. او نامه را پاره کرد و در جواب مشتی خاک فرستاد. پیامبر(ص) نگفتند خاک بر سرمان شد. فال نیک زدند و گفتند: به زودی مسلمانان خاک او را مالک می شوند. (تفسیر المیزانجلد19ص126)
و همین طور هم شد.
جوگیر: زین پس چون تو چون کنم.
من: آری چون کن.
جوگیر: مثلا نگاه کن از پنجره آن دستشویی عمومی دود میآید حتما دارند کنجه سرخ میکنند.
من: دیگه نگفتم کلا واقعیت را نبین. گفتم فال خوب بزن.
جوگیر: آهان باشد. مثلا نگاه کن این زنبور را که گرد من میگردد. زنبور یعنی زنبور. من به زودی با زنی با موهای بور ازدواج مینمایم.
من: بله. خدا قسمت کند برایت زنی با موهای بور. چون رنگ کردن مو کاری است بس دشوار که بیلگیتس هم در هزینههای آن کمی تا قسمتی ابری همراه با رگبارهای پی در پی. باشد که با اینکه آب پشت سدها زیاد شده است در مصرف آب اسراف نکنیم.
در همین هنگام یک کالسکه جلوی پای ما ایستاد.
سوار کالسکه شدیم. و یک بانوای جوان در صندلی مقابل ما نشسته بود.
جوگیر نیشش را آنچنان گسترد که تمام فضای کالسکه گویا نیش بود.
آهسته گفت: فکر کنم موهایش بور باشد.
من: ای بابا. تو در هر چیز شورش را در میآوری.
جوگیر: ببخشید خانم شما موهایتان بور است.
در همین هنگام کالسکه آنچنان ترمزی کرد که قوزک پای من از گوش سمت چپ جوگیر بیرون زد.
کالسکهچی با عصبانیت در را باز کرد و گفت: آخر ای فاقد شعور تو چه کار به موهای دختر مردم داری؟
ادامه در پستهای بعد ...

برچسب: نویسنده: رضا موسوی‌پور تاريخ: شنبه 1 تير 1398 ساعت: 2:46

صفحه بندی