خرید بک لینک


در پیادهرو داشتم راه می رفتم که ناگهان دختری مرا صدا زد.
دختر: ببخشید آقا!
من: باشد.
دختر: باشد یعنی چه.
من: شما از من تقاضای بخشش کردید من نیز بخشیدم.
دختر: خدا شفایتان دهد.
من: انشاءالله.
و به حرکتم ادامه دادم که باز صدایم زد.
دختر: اتول من خراب شده است. میشود شما فقط چند استارت بزنید؟
من: آری
پشت فرمان نشستم و او گفت: در کاپوت را بزنید.
با خود گفتم: در کاپوت کجاست؟ یا خدا. من تاکنون در کاپوت نزدهام. الان آبرویم میرود. خدایا کمک کن جهان در خطر بزرگی افتاده است من نمیدانم در کاپوت را چطور بزنم. اگر بگویم نمیدانم آبرویم میرود. بهتر است خیلی آهسته او را نصیحت کنم و در همین حال با چشم دنبال دکمهی کاپوت بگردم. آری همین است. موفقیت در راه است.
من: ببخشید خانم من میتوانم شما را کمی نصیحت بنمایم.
دختر: الان؟!
من: آری.
دختر: از چه رو؟
من: همین طوری بدون رو. قول میدهم کم باشد و کاربردی.
دختر: باشد بفرمایید.
من: وقتي ميخواهيم اوج محبت را به فرزندمان نشان دهيم ميگوييم: سلام دخترم يا سلام پسرم، عزيزم( عزير من)، گلم( گل من)، عمرم(عمر من) و مدام به آخر كلماتمان م يا من اضافه ميكنیم.
رابطهي ما با خدا هم همينطور است. هنگام نماز، در ابتداي سوره حمد ميگوييم، الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ (حمد2). خدا را رب العالمين ميخوانيم. وقتي به سجده رفتيم و خاكساري كرديم و لباس منمن را از تن درآورديم، در سجده ميگوييم سبحان ربّي الاعلي و بحمده. در ابتدا ميگوييم رب العالمين، در خاك كه لباس منيّت را درآورديم ميگوييم: ربي يعني رب من.
اما همان طور كه ما ميگوييم ربّي، خدا هم ميگويد عبادي (بندگان من).
به تعداد من يا خودم در ترجمه آيه زير دقت كنيم. در این آیه هفت عدد من یا خودم وجود دارد كه اوج محبت خدا به بندگان را نشان ميدهد.

برچسب: نویسنده: رضا موسوی‌پور تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 15:28

صفحه بندی