کتاب تهذیب 1 و سیر و سلوک از دیدگاه امام خمینی ره
توجه به عزّ ربوبیت و ذلّ عبودیت
یکی از آداب قلبیّه در عبادات و وظایف باطنیّۀ 1 طریق آخرت، توجّه به عزّ ربوبیّت و ذلّ عبودیّت است؛ و آن یکی از منازل مهمّۀ سالک است؛ که قوّت سلوک هرکس به مقدار قوّت این نظر است، بلکه کمال و نقص انسانیّت تابع کمال و نقص این امر است. و هرچه نظر انّیّت و انانیّت و خودبینی و خودخواهی در انسان غالب باشد، از کمال انسانیّت دور و از مقام قرب ربوبیّت مهجور است. و حجاب خودبینی و خودپرستی از جمیع حجب ضخیم تر و ظلمانی تر است، و خرق این حجاب از تمام حجب مشکلتر و خرق همۀ حجب را مقدّمه است، بلکه مفتاح مفاتیح غیب و شهادت و باب الابواب عروج به کمال روحانیّت خرق این حجاب است. تا انسان را نظر به خویشتن و کمال و جمالِ متوهّم خود است، از جمال مطلق و کمال صرفْ محجوب و مهجور است؛ و اوّل شرط سلوک الی الله خروج از این منزل است، بلکه میزان در ریاضت حق و باطل همین است. پس هر سالک که با قدم انانیّت و خودبینی و در حجاب انّیّت و خودخواهی طیّ منزل سلوک کند، ریاضتش باطل و سلوکش الی الله نیست، بلکه الی النفس است: «مادر بتها بت نفس شما است». .....
1 به حق در سلوک از وظایف بزرگ سالک الی الله و مجاهد فی سبیل الله آن است که در خلال مجاهده و سلوک از اعتماد به نفس بکلّی 1 کشد.
و جبلّتاً متوجّه به مسبّب الاسباب و فطرتاً متعلّق به مبدأ المبادی گردد، و از آن وجود مقدس عصمت و حفظ طلب کند و به دست گیریِ آن ذات اقدس اعتماد کند و در خلوات تضرّع به حضرتش ببرد و اصلاح حالش را با کمال جدّیّت در طلب بخواهد که جز ذات مقدّس او پناهی نیست. والحمدلله .(303)
تضرع به درگاه حق در سلوک
پس، سالک طریق آخرت در هر رشته از رشته های دینی و طریقه ای از طریقه های الهی هست اوّلاً 1 با کمال مواظبت و دقّت، چون طبیبی با محبت و پرستاری پر شفقت، از حال خود مواظبت نماید و عیوب سیر و سلوک خود را تفتیش و مداقّه کند. و ثانیاً در خلال آن از پناه بردن به ذات مقدّس حقّ جلّ و علا در خلوات و تضرّع و زاری به درگاه اقدس ذوالجلال غفلت نورزد.(304)
عدم امید به خویشتن
و باز تذکر دهم که در هر حال به خود امیدی نداشته باش که از غیر خدای تعالی از کسی کاری برنمی آید. و از خود حقّ تعالی با تضرع و زاری توفیق بخواه که تو را در این مجاهده اعانت فرماید تا بلکه إِن شاءالله غالب آیی. إنّه ولیّ التوفیق.(305)
با هم تفسیر المیزان را ببینیم:
ترجمه تفسیر المیزان جلد 4 صفحه 596
و این تفاوت منحصر در مساءله علم نیست ، بلکه در همه فضایل حقیقی و انسانی وظیفه صاحب فضیلت و وظیفه مردم نسبت به او تفاوت می کند. اعتماد به نفس در مقابل اعتماد به خدا و افتخار به عبودیت او، مردود است مطلب دومی که از آن چه گذشت به دست آمد این است که همان طور که دو سه سطر قبل اشاره کردیم ، فضیلت آن چیزی است که خدای تعالی آن را فضیلت بداند، پس این که غربیها می گویند آدمی باید اعتماد به نفس داشته باشد، و بعضی از نویسندگان ما نیز دنبال آنان را گرفته اند حرف درستی نیست ، چون دین خدا چنین چیزی را به عنوان فضیلت نمی شناسد، و مذاق قرآن کریم نیز آنچه خدای تعالی در قرآن کریمش فضیلت دانسته اعتماد به خدا و افتخار به بندگی او است ،
قرآن می فرماید: ((الذین قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایمانا، و قالوا حسبنا الله و نعم الوکیل )) و نیز فرموده : ((ان القوه لله جمیعا))، و باز فرموده : ((ان العزه لله جمیعا))، و آیاتی دیگر (و من گمان می کنم غنای طبع و استغنای از خلق ، و ابای نفس را با اعتماد نفس اشتباه گرفته اند، بله این که من خود را فقط محتاج خدا و فقیر نعمت های او بدانم ، و در برابر خلق سر فرود نیاورم ، و با سیلی صورت خود را سرخ نموده خود را بی نیاز نشان دهم ، استغنای طبع است ، و اسلام به آن سفارش کرده ، و نیز این که ایمانم ، به خدای تعالی آنقدر زیاد باشد که در سویدای دلم ذره ای نسبت به آینده ام نگرانی نداشته باشم ، این توکل به خدا، و یا بگو غنای طبع است ، و فضیلت است ، و همچنین این که تنها در برابر خدای تعالی اظهار ذلت و حقارت کنم و بس ، و دیگر تن به هیچ ذلتی ندهم ابای نفس است ، و فضیلت محسوب می شود، و اما این که من در تعیین سرنوشت خود تکیه ام به خودم باشد و به قول همین غرب زدگان اعتماد به خودم بکنم ، این شرک به خدا است و اسلام فضیلتش نمی داند) ((مترجم )).
انظر کَیف یَفترُونَ عَلی اللِّهِ الکَذِب ...این جمله صریحا می فهماند خودستایی یهود و این که خود را پسر خدا و دوست او و ولی او می خوانند و از این قبیل ترهات که می بافند، افترایی است که به خدای تعالی می بندند، چون خدای تعالی چنین چیزی برای آن ها قرار نداده.
برچسب:
نویسنده: رضا موسویپور