ملکه و محسن - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 4:10
من و پرنسس نشسته بودیم در مورد توکل حرف میزدیم که پسری جوان وارد شد و گفت ببخشید انگور دارید؟من: انگور؟! انگور سیاه بدهم، انگور سفید بدهم؟ کدام را بدهم؟xa0انگور سفید، عسکری بدهم؟ ریشبابا بدهم؟ رطبی بد
ملکه - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 19:28
من از قسمت کارگری زندگیم دوباره برگشتم به قسمت هنری فرهنگی. بعد از سه ماه اینترنت رو با مطلب جدید منور میکنم.در حجرهی خویش نشسته بودم که ناگهان دختری به غایت زیبا وارد حجره شد. در حال خوردن شکلات بو
اسلام دو بعدی - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:11
به منزل دوستم آقای جوگیر رسیدم و در زدم.یک صدای بچگانه پنج - شش ساله از پشت در گفت کیه؟من نیز چون خیلی احساس باحال بودندی کردم. صدایم را مدل ببعی کردم و گفتم: منم منم مادرتون.وقتی در باز شد دیدم مادرج
جلال و جمال نماز - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:11
تلاش کردم باز هم کتاب چاپ کنم، مطالبی شبیه همین که مینویسم. بعد از یک سال و نیم مرحمت کرده گفتند ما فقط روی کتابهای با موفقیت نود درصد سرمایهگذاری میکنیم. من بخواهم کتاب چاپ کنم در سه سوت میتوانم
بهشت زیر پای مادران نیست - تاریخ: 1398/5/12 ساعت: 13:27
در دانشگاه گوتانگوشیسانگمانگ داشتم برای خود همی راه میرفتم که تنی چند از بانوان مرا شناختند و به زور مرا وارد سالن همایش کردند تا سخنرانی کنم.پشت بلندگو رفتم و بلند داد زدم دوستان توجه کنید.مراقب به
عشق زمینی وجود ندارد - تاریخ: 1398/5/12 ساعت: 13:27
من و استادالعلما در راه میرفتیم که ناگهان گروهی از مغولان به سمت ما حمله کردند و توسط آنها محاصره شدیم.استادالعلما: حالا به نظرت چه کار کنیم؟آهسته گفتم: استاد! جیغ بزنیم؟استادالعلما: خجالت بکش.من: ن
سطح پرواز عشاق - تاریخ: 1398/5/12 ساعت: 13:27
سالها قبل بعد از کلاسهای مکتبگاه خدمت استادالعلما رفتم تا باز کمی از ایشان بیاموزم.در راه با هم میرفتیم و گپ میزدیم.استادالعلما: من خودم دنبال همسری مناسب برای تو هستم.من: دستتان درد نکند و همچنین
قانون دو بینهایت - تاریخ: 1398/5/12 ساعت: 13:27
برای تدریس ریاضی وارد کلاس مهندسی دخترها شدم.همگان بلند شدند. اکثر دخترها بد پوشش بودند.xa0از قیافهها فهمیدم خیلی به شنیدن سخنان من اهمیت میدهند. چون عدهای گوششان را از روسری بیرون گذاشته بودند تا
با ظرفیت شناسی و فرهنگسازی، عقدهای تولید نکنیم - تاریخ: 1398/5/12 ساعت: 13:27
با تنی چند از مریدان میرفتمی. یکی از مریدان را در جمع ندیدم.جویای حالش شدم.مریدی گفت: برویم منزلش حال وی را جویا شویم.همه با هم راهی منزل وی شدیم و در زدیم.وی با زیرشلواری پاچه کوتاه در را باز کرد.وی
سیل بلا هست یا نیست - تاریخ: 1398/4/1 ساعت: 2:46
احوال ما در هر بلا راضی ز دوست، خوف و رجاخود را قضاوت میکنم نی هر کـسی را هر کجاxa0هم حسن فاعل بایدت هم حسن فعل اندر جهانبا کار نیک و نیک کار محسن شو و مخلص بیادر خـود نـظـر کـن ابـتـدا سـبحـانه سبحــا
فال خوب بزنیم - تاریخ: 1398/4/1 ساعت: 2:46
من به همراه دوستم آقای جوگیر از منزل بیرون آمدیم که ناگه با کیسهای زباله بد بو جلوی درب مواجه شدیم.عدهی کثیری از پشهها روی زبالهها مشغول پایکوبی بودند. و ظاهرا از فرصت استفاده کرده بودند و یک مرا
درمان خود ارضایی با روش قرآنی - تاریخ: 1398/4/1 ساعت: 2:46
یک بانویی در مورد درمان خودارضایی پرسیدند. چون مطلب طولانیه ادامه مطلب گذاشتم.xa0چون برای بانوان نوشتم نمی دونم برای آقایان هم مناسبه یا نه.اما قسمت بانوانش رو حذف کنیم برای آقایان هم احتمالا مفید باشه.xa0رمز رو از روی ادامه مطلب برداشتم ولی روش سیر و سلوکیه.xa0به درد انسان معتقد می خوره. روش های رو...
خواستگاری قسمت دوم - تاریخ: 1398/4/1 ساعت: 2:46
من: دوستم آقای جوگیر به دلیل گران بودن رنگ مو، دنبال بانویی موبور میباشند و نیتشان خیر است و قصد ازدواج دارند. درست است مقدار کمی منگال هستند اما دلی دارند به زلالی تف بچه شش روزه.جوگیر: مثال بهتر بر
اثرات متفاوت روح - تاریخ: 1398/4/1 ساعت: 2:46
روزی بر منزل تنی چند از مریدان دانشجو وارد شدم. مریدان همه در خواب بودند. وسط اتاق، بند رختی کشیده بودند و زیرشلواریهای رنگارنگشان همه آویزان بود. طراحی دکور یعنی این. استفاده از زیرشلواریها متنوع ب
قانون دو سکوت در ازدواج - تاریخ: 1398/4/1 ساعت: 2:46
هرچی سعی می کنم کوتاه بنویسم از قبل بلند تر می شه.xa0پیش استادالعلما رفتم و گفتم: استاد من آمدهام تا در خدمت شما مراحل سلوک را طی بنمایم.استادالعلما: تو اکنون آمادهی نماییدن نیستی. اگر بنمایی نمایت خر
ازدواج با نازپروده - تاریخ: 1398/4/1 ساعت: 2:46
در همین هنگام ناگهان مردی جوان بر ما وارد شد و پرسید: جناب استادالعلما به داد من برسید، من عاشق دختری پولدار و باایمان شدهام، در حالی که خود فقیرم. چه کنم؟من چون خوشحالان گفتم: اصل ایمان است مثلا ازد
تنظیمات عزت و ذلت و مقام حب - تاریخ: 1398/4/1 ساعت: 2:46
در راه ناگهان با یک جوان خام برخورد کردم. وتنهام به تنهی او خورد.او گفت: اوهوی چشمت را باز کن.من: تو خودت چشمت را باز کن.استادالعلما محکم زد توی سرم.آن جوان خندید و رفت.من: آخر چرا؟xa0استادالعلما: xa0بر
تفسیر نادرست قانتات در آیه 34 نساء منجر به طلاق می شود - تاریخ: 1398/4/1 ساعت: 2:46
شما بعد از خواندن این قسمت، از شنیدن خبر طلاق زن و شوهر دکتر یا پولدار یا زن و شوهر مذهبی تعجب نمیکنید. میگویید حتما قانتات را درست تفسیر نکرهاند. شونصد ساعت تفسیر آیه ای حساس را دارم توی چند صفحه
امام زمان(عج) و چند کلمه از قرآن با ترجمه خیلی متفاوت - تاریخ: 1398/4/1 ساعت: 2:46
در مطلب زیر قانتات را گفتم که دو مدل ترجمه کنیم دو مدل زندگی کاملا متفاوت تولید میکند. حالا دو کلمه دیگرمیخواهم بگویم.آیاتش را ننوشتم فقط آدرس دادم برای تحقیق. شاید یه کم پیچیده به نظر بیاد. و در حو
حضور پیامبران در مسائل ازدواجی - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 22:12
در خویشتن خویش همی بودمی که ناگه یکی از مریدان به نزد من آمد و گفت: سلام شنگوالعلما. آمدهام تا مرا پند دهید. بر من روشن نمایید چگونه عیوب خود را بشناسم؟!من: سلام بر تو. یکی از عیوب همسرت را به او بگو